خرید بک لینک
م حجت هاشمی:ظهر پوییز بود که از مدرسه برگشته بودیم. دمپخت سیرموکی تازه تموم شده بود که خدا بیامرز کل ممد اذون گو به سبک خودش سه چارتا فوتی میکرد توی میکروفون و ما میفهمیدیم که خبری شده. اینجور مواقع یا یکی مرده بود؛ یا یه اطلاع رسانی عمومی مثل اومدن نفت و این چیزا بود. خلاصه بعد اعلام کل ممد یکی دو تا بشکه دویست و بیست تایی نفت بود و ما.یا علی مدد.یا باید بشکه ها رو تا جایگاه نفت کل حجت کمینی میگُلُّندي ، يا با فرغون میبردی. بعضيام با وانت ميبردن اونجا. شور و ولوله ای به پا میشد. از هر کوچه و خیابون صدای گُلُّندن بشکه ها میرفت هوا. میرسیدی جایگاه نفت که محشر کبری شده بود. اونجا باید بشکه هاتو میذاشتی توی صف و خودت کنارشون وایمیسادی. آفتو جنگ پوییز بود و سیگاری ها تا نوبت شون بشه سیگارشونو گرا میکردن و بعضی اهالی هم به شوخی و گپ و گفت باهم میپرداختن. هر چند دقیقه یه بار باید بشکه ها رو هل میدادی و صف جلوتر میرفت. گاه گداری هم یه همولایتی دیر رسیده و میخواست زودتر بره که با اعتراض بقیه روبرو میشد و اگه کوتاه نمیومد و گردن کلفت بازی در میاورد یکی پیدا میشد سر جاش میشوندش. خلاصه نوبتت میشد و بشکه رو پر میکردی و یا علی حالا دو تا بشکه دویست و بیست تایی رو باید مینداختی توی وانت و میبردی خونه. توی اینجور مواقع قدیما ملت خیلی هوای همو داشتن. کمک میکردن به ما کوچیکترا و بشکه

برچسب: زمستونای, نویسنده: فاطمه قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 17:49

قدیما به این جونور میگفتیم کِرِنجال. قنات علی آباد و جوق های اطرافش پر بود از کرنجال.خیلی خجالتی و کم آزار بود؛ و به محض دیدن آدمیزاد با حرکتش که فقط به چپ یا به راست بود فرار میکرد و زیر سنگ ها و علف های کف جوق قایم میشد. شکل و ظاهرش و مخصوصا اون دو تا چنگک هاش قیافه وحشتناکی بهش داده بود که همین ظاهر و قیافه باعث شده بود مردم علی آباد داستان هایی هم پیرامون اونا درست بکنن که اگه کرنجال بگیردت چنان چنگک هاش قفل میشن که هفت شُو و هفت روز باید دُمبُليك بزنن تا کرنجال ولت کنه.سر تا سر جوقی که آب قنات رو از بالای باغ و دَمِ آسيو به آبادی میرسوند تا دهنه خروجی قنات و داخل خود قنات رو که نگاه میکردی کرنجال رو میدیدی که همیشه سعی داشت با حرکتش به چپ یا به راست از دست آدمیزاد دو پا فرار کنه.یکی از ترس های همیشگی ما وقتی میرفتیم داخل قنات این بود که الانه که کرنجال پامونو بگیره. کورمال کورمال زیر سقف تاریک و کوتاه قنات جلو که میرفتیم همیشه یه چیزی که نمیدونم چی بود پیدا میشد و میپیچید دور پامون. پیچیدن همانا و جیغ و داد و فرار و شالاپ و شولوپ پاهامون توی قنات همانا. از قنات بیرون هم که میومدیم دست از سر کرنجال ها بر نمیداشتیم. اگه دستت رو از بالا و پشت چنگک های کرنجال می آوردی به راحتی میتونستی کمر کرنجال رو بگیری و بلندش کنی.بدنش انعطاف نداشت و نمیتونست چنگک هاشو به دستت برسو

برچسب: کِرِنجال, نویسنده: فاطمه قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 17:49

پِدَك: به انگورهایی که روی درخت رُز میمونن و تابش خورشید و وزش باد خشک شون میکنه میگن " پِدَك". پِدَك ها نا مرغوب تر از کشمش و اَفتُوي هستن. گاهی ترکیبی از افتویی-پدک هم برای نامیدن این نوع از انگور خشک شده به کار میبرن. به انگور های سفید ( عسکری، ریش بابا؛ تفتی؛ صابونی و ...) که به این روش خشک میشه میگن " اَفتويي - پِدَك" و به انگور سیاه که به صورت طبیعی و بالای درخت انگور خشک میشه؛ " مَهرِه" میگن.روش های خشک کردن و نگهداری انگور به جز این روش - که خود بخودی و بدون دخالت انسان بوده - روش های " اَفتُو كردن" و " تيزُويي" و " کشمش بستن" بوده و هست. در روش تیزویی ( تیزآبی) برای خشک شدن سریع تر انگور، به آن مایع تیز آب میزنند و روی پشته باغ یا پشت بام خانه ها پهن میکنن و کشمش سریع تر به دست می آید.روش دیگر هم به این صورت هست که دم انگورهای کشمشی رو با نخ میبندن و به میخ هایی که از قبل به هَرَس ها ( تيرك هاي سقف خانه هاي قديمي) كوبيده اند؛ آویزان میکنند تا خشک شود. زمان خشک شدن در این روش، طولانی تر هست؛ اما کشمش های خوشرنگ تر ومرغوب تری نسبت به روش تیزویی به دست می آید.بهترین نوع انگور برای بستن کشمش، انگور کشمش بُوناتي است. *تصویر اول افتویی - پدک و تصویر دوم مَهره است. براي دیدن تصاویر به این صفحه بروید: https://www.instagram.com/p/BbTtaiLhwRWY7707DaevUlu4Lz76zxl3LAQ4eY

برچسب: اَفتويي, نویسنده: فاطمه قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 21:20

اُو تو روده ی کسی کردنow – tū – rūde – y – kes-ē – kerd-an: آب در روده ی کسی کردن: کنایه است از کسی را تحت فشار قرار دادن و امانش را بریدن برای انجام کاری.اُسّقون مُل کسی کردن osseqūn – mol – e – kes- ē – kerd-an: استخوان به گردن کسی آویختن. کنایه است از رفتار توهین آمیز با کسی انجام دادن آسمونو گرفته بالی سریش چار انگشتāsemūn – o- gerefte – bāle – y – sarēš – čār – angošt:آسمان را گرفته بالای سرش چهار انگشت. کنایه است از کسی که در زمینه ی مشکلات زندگی، بزرگنمایی می کند و زندگی را به خود سخت می گیرد + نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۶ساعت 0:20&nbsp توسط حجت هاشمی |

برچسب: نویسنده: فاطمه قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 21:20

یکی از تصاویر ماندگار دوران کودکی من تصویر و صدای رفتن گله ی گوسفندان علی آباد به کوه بود. صبح های خیلی زود، دم دمای طلوع خورشید که میشد من که خواب و بیدار توی رختخوابم دراز کشیده بودم و دلشوره رفتن به مدرسه های دهه شصت و هفتاد وجودم رو بی قرار کرده بود؛ برای چند دقیقه ای صدای رُپ رُپ پای میش ها و بزها و صدای زنگوله شون من رو از اون عوالم جدا میکرد و صدای های و داد علی میرزا دادوند، چوپان خستگی ناپذیر علی آباد و چکاچاک گاه و بیگاه شاخ های دو گوسفند، تصاویر و صداهای ماندگار دوران کودکی من رو می ساخت. صبح خیلی زود از هر چند کوچه گوسفندها بیرون میومدن و به هم میپیوستن و کم کم گله تشکیل میشد و اَذون کل ممد (اذان مغرب) گله علی آباد از کوه بر میگشت و گوسفندها از خیابون اصلی علی آباد سرازیر میشدن و به ترتیبی که صبح جمع شده بودن هر چنتا گوسفند سر هر کوچه از گله جدا میشد و به خونه صاحباشون میرفتن. این تصویر خیلی قشنگ بود. یه دُبُر و دو تا بز یهو راهشون کج میکردن توی یه کوچه و از اون طرف یه قوچ و دو تا میش و سه تا بره هم از گله جدا میشدن و میرفتن توی یه کوچه دیگه. صدای گاز دادن موتور سیکلت ها میون گله که میخواستن راه شون رو باز کنن و نور چراغ شون رو کمر نشونه شده گوسفندها با رنگ های آبی و گل خاری ( قرمز) وپسته ای ( سبز)؛ ... زنگوله گوسفندا و شوت و داد و بیدادهای چوپون، پشکل گوسفندا روی خ

برچسب: گوسفندان, نویسنده: فاطمه قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 21:20

چالی: فصل خزان که می رسید، پس از برداشت محصول انگور و انار، رزبانان پیر، انار بُنان و رزبُنان را به دست بی شفقت باد خزانی می سپردند و به خانه های گرم و پر شور خود باز می گشتند. گوسفند داران یا به لهجه ی علی آبادی « جلّابان» گوسفندان خود را برای تغذیه از برگ های خزانی به باغ ها می بردند. از آنسوی، فصل خزان، موسم برداشت چغندر قند نیز هست. این گوسفند داران روش جالبی را برای پخت چغندر و آماده سازی خوراکی خوشمزه به کار می بردند. پسین که می شد، پیش از بازگشت به خانه، مقدار زیادی چوب را بر روی هم می چیدند. سپس گرداگرد این چوب ها را کلوخ هایی بر روی هم می چیدند تا در پایان استوانه ای به ارتفاع نیم متر تا 75 سانتی متر درست شود. سپس چوب ها را آتش می زدند و منتظر می شدند تا آتش خرگ بیفتد. پس از خرگ افتیدن چنان دمای استوانه ی کلوخی بالا می رفت که کلوخ ها سرخ رنگ می شد.چغندرها را بر روی خرگ ها می انداختند و استوانه کلوخی سرخ شده را بر روی چغندرها فرو می ریختند و کلوخ های گداخته را با چوب می کوبیدند تا له شود و به خانه می رفتند. در تمام طول شب، به کمک گرمای خرگ ها وکلوخ های گداخته، نرم نرمک چغندرها تا صبح فردا می پخت و گوسفند داران، فردا صبح که با گوسفندان خود به باغ باز می گشتند، چغندر پخته، صبحانه ای خوشمزه و پر انرژی برای خوردن داشتند. منبع: پرسش شفاهی از پدرم حاج غلام هاش

برچسب: نویسنده: فاطمه قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 21:20

به لهجه علی آبادی به صمغ و شیره ای که از درختان بادام و زردآلو و ... تراوش میکنه؛ زُدي میگن که به صورت جوشانده و یا در ترکیب با گیاهان دارویی دیگه خاصیت درمانی؛ مخصوصا درمان سرماخوردگی داشته.البته یه صمغ و شیره دیگه هم توی فرهنگ علی آبادی هست که همه باهاش آشنایی داریم به نام سَقُّز كه از درخت بنه تراوش میکنه و اونم خواص دارویی وسیع تری در تسکین دردها و درمان سرماخوردگی داره که به صورت جوشانده و در ترکیب با جوشانده مشهور " چار تُخمه" و يا به صورت بُخور استفاده میشده و کم و بیش مورد استفاده قرار میگیره. https://www.instagram.com/p/Bb398qqh5Ed0Qtx1M34OHW4WOFPem6mgmdabog0/ + نوشته شده در جمعه سوم آذر ۱۳۹۶ساعت 14:2&nbsp توسط حجت هاشمی |

برچسب: نویسنده: فاطمه قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 21:20

سَرُون: در باغ های بزرگتر از یک قفیز ( هشتصد و پنجاه متر مربع) و بیشتر در باغ هایی که به شکل مستطیلی هستند، تعداد زیادی کرزه و پشته در یک ردیف و پشت سر هم قرار میگیرند. نیاکان علی آبادی ما در طراحی باغ های علی آباد - مطابق آنچه در تصویر بالا میبینید - برای دسترسی آسان تر به این تعداد کرزه و پشته - که گاه طول آنها تا صدمتر و بیشتر هم می رسید - راه تخت و همواری به عرض یک متر در میانه ی این ردیف کرزه و پشته ها در نظر میگرفتند؛ تا ضمن دسترسی آسان تر به دورترین نقطه ی باغ؛ هنگام برداشت محصول هم دچار زحمت نمیشدند و مجبور نبودند فراز و نشیب کرزه و پشته ها را طی کنند. برای دیدن تصویر اینجا را ببینید: https://www.instagram.com/p/Bb7GpzbBrVu1SPkKifQBa2_OiSY3N8x-EpbLmw0/ + نوشته شده در شنبه چهارم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:10&nbsp توسط حجت هاشمی |

برچسب: نویسنده: فاطمه قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 21:20

با نزدیک شدن فصل بارش، یکی از مهم ترین دل مشغولی ها و دغدغه های هم ولایتی های ما تا همین ده بیست سال پیش، تعمیر،بازسازی و ایمن سازی پشت بام خانه ها بود که به این کار " اندود کردن" می گفتند. هرجاقسمتی از دیوار و پشت بام کاهگلی خانه ها تخریب شده و امکان نفوذ آب باران و برف و تخریب بنا می رفت، آن را با لایه هایی از کاهگل " اَندود" می کردند. سقف های قدیم به دلیل کاهگلی بودن و نفوذ آب حتما چکه می کرد و برای جلوگیری از این مسأله نیاکان ما در همزیستی قرن ها و سده های متوالی، راه حلی از دل همین طبیعت یافته بودند و به شوره زار جنوبی علی آباد می رفتند که به لهجه محلی به آن " لَه شوره ي" می گویند و خورجین های خر را پر از گل شوره می کردند و به خانه می آوردند و با پاشیدن آن روی سقف از نفوذ بیشتر آب باران و برف و چکه کردن سقف جلوگیری می کردند. نیاکان ما به صورت تجربی و با مشاهده له شوره ی در خلال سده ها و قرن های متوالی پی برده بودند که خاک سطح این محدوده، در اثر تبخیر آب های سطحی ناشی از سیلاب های زمستانه که در این محل جمع می شد و برجا ماندن رسوباتی نظیر کلسیم، آب را در سطح نگه داشته و به لایه های زیرین انتقال نمی دهد و این درسی هست برای معماری امروز ایرانی که به طور کلی این دستاوردهای گذشتگان مان را که در اثر همزیستی با محیط و طبیعت ایران به دست آمده، به کلی کنار گذاشته و معماری ب

برچسب: نویسنده: فاطمه قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 21:20

این فصل که میشد از مدرسه که تعطیل میشدیم ناهار خورده و نخورده با دوستان و همکلاسی ها یه کارد و یه پلاستیک دسته دار برمیداشتیم و میرفتیم سیرموک . از این کرزه به اون کرزه و از این باغ به اون باغ میرفتیم دسته دسته سیرموک میچیدیم. سیرموک هایی که توی ریشه رُز ها در میومد بزرگ تر از بقیه بود به اصطلاح بهشون میگفتیم سیرموک پاچه گُوي وسیرموکایی که بَرِ نِسَّ (قسمت هاي سايه دار و سرد )در میومد نازک و کم برکت تر بود. سیرموک های باغ بغل همه ش گندنا بود که بوی تند و تیز تر و طعم بهتری داشت.توی عوالم بچگی دلمون به حال دوست و همبازی مون که کمتر سیرموک چیده بود میسوخت و نفری یه دسته سیرموک میدادیم بهش تا اونم دست خالی برنگرده خونه. باغ به باغ که میرفتیم پَسَكي هم میکردیم. انگور پسکی؛ نار پسکی؛ گردو پسکی؛ بادوم پسکی و ... . آفتاب کم جون پاییز و زمستون روی خاطرات کودکی ما می تابید و صدای زنگوله گوسفندهایی که برای چریدن قَزون اومده بود هنوز هم توی گوشمون هست. جادوی رنگارنگ پاییز و سایه آفتاب های آسمون بعد ظهر های زمستون تصاویر ذهن کودکانه ما رو میساخت. بعضی باغ ها مثل باغ قوام کوچیکو علاوه بر سیرموک، سُوزي هم داشت. باغ قوام هم به داشتن پنجه قَلاق مشهور بود و ما هم همه این باغ ها رو می چرخیدیم و تا غروب پلاستیک هامون رو چنان پر میکردیم که میخواست بترکه.آخر سیرموک چیدن که میشد "کارد نشون

برچسب: سیرموکی, نویسنده: فاطمه قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 21:20

صفحه بندی